بررسی چارچوب تحلیلی روابط خارجی ایران و روسیه (از عصر صفوی تا كنون)

بررسی چارچوب تحلیلی روابط خارجی ایران و روسیه (از عصر صفوی تا كنون)

دسته بندی علوم سیاسی
فرمت فایل doc
حجم فایل 123 کیلو بایت
تعداد صفحات 39
برای دانلود فایل بر روی دکمه زیر کلیک کنید

دریافت فایل

مقدمه

در صحبت ایران و همسایگان، روسیه از اهمیت و جایگاه ویژ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای برخوردار بوده است.

ایران از عصر صفوی به عنوان یك واحد ملی منسجم ظاهر شده وبه لحاظ مجاورت با نواحی جنوبی روسیه به تعامل با آن كشور پرداخته است. بالطبع در تحلیل روابط خارجی این دو كشور باید به نقش متغیرهای مختلف داخلی، منطقه‌‌‌‌ای و بین المللی توجه وافر داشت. شرایط قوت و ضعف داخلی معادلات و مناسبات منطقه‌‌‌‌‌ای و نظام ساختار بین الملی همگی بر روابط ایران و روسیه تاثیر كذار بوده‌‌اند.

از عصر صفوی تا به امروز نشیب و فرازهای مختلفی برای روابط دوجانبه ایران و روسیه رخ داده و مناسبات آنها را تحت تأ‌ثیر قرار داده است. بنابراین در پاسخ به این سوا‌ل كه چه علل و عواملی در جهت‌گیری‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها وسیاست خارجی متقابل ایران و روسیه تأ‌‌ثیر داشته‌‌اند، باید گفت كه این نوشته تعامل و پیوند متداخل متغیرهای سطوح ملی، منطقه‌‌‌‌‌ای وبین‌‌‌المللی در دوره‌‌‌‌‌های مختلف تاریخی را فرض می‌گیرد كه بر الگوهای رفتاری و روابط ایران وروسیه تاثیرگذار بوده‌‌‌‌‌اند.

در بیان مطلب حاضر، ابتدا یك درآمد مختصر به مسائل نظری به عنوان اساس تئوریك بحث خواهیم داشت.

دربخش دوم به مرور كلی و مختصر مسا‌‌ئل وحوادث روابط خارجی ایران و روسیه در مقاطع مختلف خواهیم پرداخت.

دورة اول به دوران صفوی تا پایان حكومت زندیه، دورة دوم به عصر قاجاریه، دورة سوم به عصر پهلوی، دورة چهارم به دوران پس از انقلاب اسلامی تا فرو پاشی شوروی و بالاخره دوره ششم به دوران پس از فروپاشی شوروی اختصاص خواهند داشت. درپایان هم یك جمع‌‌‌بندی از مباحث ارائه خواهیم داد.

ملاحظات نظری

ادبیات غرب محور روابط بین الملل، معاهده صلح وستفالیا 1648 را نقطه آغار شكل‌‌‌‌‌‌گیری روابط بین‌‌المللی به حساب می‌‌‌‌آورد. براساس پیامدهای این نظام جدید، شاهد نوعی برابری ونابرابری میان واحدهای مختلف جامعه بین‌‌‌‌‌‌‌‌ المللی بودیم. دولتهای ملی روس، پروس، پرتقال، اسپانیا، فرانسه، انگلیس اصلی‌ترین مؤسسین این نظام بودند و از نظر حقوقی و براساس اصل حاكمیت ملی برابر تلقی می‌شوند. این دولتهای اروپایی مسیحی، برخی از واحدهای اروپایی مثل لهستان راهم سطح خود نمی‌دانستند و برای تنظیم روابط و منافع خویش، حتی به حمله و تجزیه این كشورها می‌‌پرداختند. از طرف دیگر ممالك غیر اروپایی وغیر مسیحی را نیزهم‌‌‌شأن خود تلقی نكرده و خود را مجاز به دست اندازی درآنها می دانستند، تا در فرآیند استعمار وآبادانی، آنها را نیز اجتماعی گروه و به جرگه واحد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های برابر وارد سازند. سیر تحولات و رقابت این دول اروپایی در ممالك آمریكای لاتین، آفریقا وآسیا، انعقاد قراردهای تحت الحمایگی و كاپیتالاسیون هم در همین راستا بوده است[1].

نابرابری عملی میان دولتهای اروپایی آن دوره، برحسب مؤلفه قدرت و به صورت سلسله مراتبی تاهژمونی باعث شده بود تا هریك ازاین دولتها با ظهور خویش دورانی از عرصة رقابت را ساماندهی نماید. پرتقال، اسپانیا، هلند، بریتانیا، فرانسه و آلمان مهمترین واحدهایی بودند كه درخارج از اروپا به فعالیت می‌پرداختند. روابط “ سطح تضاد و تعارض” بین اروپائیان به خارج از اروپا كشیده شد و آنها بین خود و در قبال غیراروپائیان روابط مبتنی بر رقابت ـ همكاری را بنیان نهادند.

براساس مؤلفه‌های قدرت در هردوره، توزیع توانایی‌‌‌ها متفاوت بوده، اما در شرایط و موقعیتهای مختلف همواره سعی می‌‌شده است كه به نوعی “ نظام موازنه” برقرار گردد. این توازن سیستیمی می‌‌تواند مبتنی بر توافقات مكتوب(عهدنامه، كنوانسیون و… ) و یا به صورت عرفی و نانوشته باشد. بنابراین، حالتی از رژیم‌های بین‌‌‌ المللی بین اعضا شكل می‌گرفت كه آنها قادر به تأثیر گذاری بر یكدیگر بودند، ولی با واحدهای غیرتأثیرگذار روابط دیگری را دنبال می كردند.

با توجه به سطح و میزان قدرت و توانایی دولتها(نا برابری) بر حسب مؤلفه‌های نظامی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، می توان 5 سطح مختلف را در نظر گرفت :‌ سطح ابر قدرت، سطح قدرت‌های بزرگ ، قدرت متوسط، قدرت كوچك و بالاخره واحدهای ذره‌‌ ای در كل جامعة بین‌المللی مركب از دولت‌ها، تعدا د مختلفی از این 5 دسته دولتها می‌‌توانند در منا‌ طق مختلف جغرافیایی وجود داشته باشند[2].

برای بررسی و تبیین رفتار واحدهای نظام بین المللی، برخلاف برخی دیدگاههای تك سویه و تك بعدی كه برخی یا افراد، یا دولت‌ها و یا ساختار نظام بین‌الملل را عامل تعیین كننده در جهت‌‌گیری‌ها، الگوهای رفتاری و پویشهای بین‌المللی در نظر می‌گیرند‌، باید به دیدگاه پیوندی روی آوریم كه تأثیر متقابل سطوح تحلیل مختلف را بر همدیگر، مد نظر دارد.

1 ـ سطح واحد مركب از عناصر ذیل است:

– ساختارها : جغرافیایی، اقتصادی، نظامی، سیاسی؛

– تاریخ ملی؛

– فرهنگ ملی

– نخبگان و افراد

2- عناصر تشكیل دهنده سطح منطقه‌‌ای عبارتند از:

– ساختار جغرافیایی؛

– حوزة فرهنگی ـ تمدنی؛

– واحدهای سیاسی(همگون ـ ناهمگون) / سازمان سیاسی؛

– كیفیت اقتصادی / سازمان اقتصادی؛

– نهادهای نظامی / اتحادها، اتفاق‌ها، پیمان‌های دو جانبه و غیره.

3- مؤلفه‌ها و عناصر سطح ساختار نظام بین المللی:

– گونة نظام بین‌الملل اعم از: تك قطبی، دوقطبی، چند قطبی، موازنه قدرت و غیره؛

– نهادها و رژیم‌های بین المللی: سیاسی (مثل كمسیون اروپا، جامعه ملل، سازمان ملل و …..) اقتصادی (گات، سازمان جهانی تجارت … ) و نظامی ( اصل امنیت دستجمعی ـ نهادهای منطقه‌‌ای جهان‌‌نگر ( ناتو)[3].

بطور كلی، روابط دو جانبه ایران و روسیه هم با توجه به شرایط و متغیرهای گفته شده در موقعیت‌های مختلف زمانی بر حسب تغییر و تحولات سطح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی دچار تغییر وتحول بوده‌‌است و براساس مدل زیرقابل تحلیل و بررسی است:

دورة اول ـ از عصر صفوی تا پایان حكومت زندیه

این دوره سالهای 1502 تا 1800 ( 907 – 1215 هـ . ق ) را در برمی‌گیرد. اكثر مورخین تأسیس و تشكیل دولت و سلسله صفوی را در ایران، آغاز عصر جدیدی تلقی می‌كنند كه ملت – كشوربه معنای مدرن آن ترتیب یافت. شاه اسماعیل نوادة شیخ صفی‌الدین اردبیلی بینانگذار این سلسله محسوب می‌شود. هدف وی آن بود كه بساط ملوك‌الطوایفی را از ایران برچیده و به جای حكام و خوانین محلی، یك حكومت مقتدر و مركزی تحت لوای مذهب شیعه ایجاد كند. شاه اسماعیل پس از حدود 13 سال جنگ مداوم در نواحی مختلف ایران توانست وحدت ملی، تمامیت ارضی و حاكمیت نوینی را برای ایران فراهم آورد[4].

مهمترین مشغله و درگیری‌های ایران در این دوره با همسایگانی بود كه همواره ایران را در معرض دست‌اندازی و درگیری‌های خود قرار می‌دادند. عمده‌ترین درگیری با عثمانی بود كه جنگهای متعددی بین ایران و عثمانی درمی‌گرفت. مقابله با تهاجمات خوانین ازبك هم در نواحی شمال شرقی یكی از مناطق بحرانی برای ایران به حساب می‌آمد. امپراتوری هند یكی دیگر از همسایگان ایران بود كه سلسله صفوی روابط جدیدی را با آن آغاز نمود. عمده‌ترین دولت های اروپایی خارج از منطقه كه ارتباطاتی با ایران داشتند عبارت بودند از: پرتغال، آلمان، اسپانیا، انگلیس و روسیه[5].

هنگام جلوس شاه اسماعیل، در كشور عثمانی بایزید دوم، فرزند سلطان محمد فاتح، سلطنت می‌كرد ( 1512 – 1481 ). این كشور سنی مذهب همواره با سلسله صفویه كه به ترویج مذهب شیعه همت داشتند، به دیده خصومت و عناد می نگریست. در سال 1512 شاهزاده سلیم به كمك سربازان ینی چری علیه پدرش قیام كرد و قسطنطنیه را تصرف و پدرش رااز سلطنت خلع و به قلع و قمع برادران و مدعیان سلطنت پرداخت. یكی از برادرزادگان وی به نام شاهزاده مراد با سپاهیان قابل توجهی به ایران پناهنده گردید و شاه اسماعیل با او از در دوستی درآمد و و را پذیرفت. اختلاف سلطان سلیم و شاه اسماعیل بر سر به رسمیت شناختن سلطان سلیم، استرداد شاهزاده مراد و دست اندازیهای شاه اسماعیل در نواحی شرقی عثمانی به تیر‌گی روابط ایران و عثمانی و نهایتاً جنگ چالدران و شكست سپاه ایران از عثمان به سال 1514 انجامید[6]. شدت خصوصت و درگیری ایران با عثمانی موجب شد كه شاه اسماعیل به دنبال متحدین اروپایی باشد. در نواحی جزیرة هرمز، پرتغالی‌ها تشكیلاتی را مستقر كرده و امیر جزیرة هرمز تحت‌الجایة پرتغال شده بود. شاه اسماعیل با مكاتبات و مراسلات مختلف نهایتاً توانست آلبركرك را متقاعد به همكاری كند و در سال 1515 قراردادی بین دو كشور منعقد گردید كه بر اساس آن مقرر شد نیروی دریایی پرتغال به سپاه ایران در لشكركشی به بحرین، قطیف و فرونشاندن اغتشاشات سواحل بلوچستان و مكران یاری كند و نیروهای دو دولت متفقاً با عثمانی به جنگ و مقابله بپردازند. اما عمده ترین نتیجه این اتحاد و قرارداد یادگیری استفاده از سلاحهای آتشین برای ایرانیها بود. در كنار پرتغال شاه اسماعیل به دنبال اتحاد با مصر، و نیز، مجارستان و لهستان بود كه از كشورهای مصر و ونیز نتیجه‌ای حاصل نشد، اما روابط حسنه‌ای بین ایران و مجارستان و امپراتور آلمان و اسپانیا برقرار شد.

مرگ شاه اسماعیل در سال 1512 و جلوس فرزندش شاه تهماسب به تخت سلطنت گرفتاریهای جدیدی برای ایران فراهم كرد. حمله خوانین هرات و ازبك از طرف شرق یكی از این مسایل بود. با روی كارآمدن سلیمان در عثمانی درگیریها و جنگهای جدیدی بین ایران و عثمانی آغاز شد كه 20 سال ادامه داشت و نهایتاً بین سلیمان و شاه تهماسب معاهدة صلح ( 1515 ) امضا شد كه به صلح آماسیه مشهور است و روابط مسالمت‌آمیز برقرار شد[7]. برقراری روابط با امپراتوری هند، ادامه روابط حسنه با پرتغال و پذیرفتن بازرگانان انگلیسی از اقدامات قابل توجه ایران برای آرامش نسبی مملكت بود. اما با جلوس شاه اسماعیل دوم در سال 1576 به تخت سلطنت، روابط ایران و عثمانی مجدداً به تیرگی گرایید و در اثر جنگهای آن زمان ایالات قفقاز و آذربایجان به تصرف عثمانی درآمد و حتی تبریز هم در سال 1585 به دست عثمانی‌ها افتاد. فرصت طلبی عبید‌اله خان ازبك هم از ناحیة شرق به آشفتگی اوضاع ایران شدت بخشید تا اینكه با ظهور شاه عباس اول، یكبار دیگر وحدت و آرامش داخلی به ایران بازگشت، شاه عباس در سال 1587 در اصفهان تاجگذاری كرد و حكومت مقتدری را برقرار نمود. از مهمترین كارهای این بود كه تصمیم گرفت از هندیها در مقابل ازبكان و از روس‌ها در برابر عثمانی كمك بخواهد.

قبل از شاه عباس، شاه محمد خدابنده ( فرزند ارشد شاه تهماسب ) به فكر همكاری با روسیه افتاده بود و به همین خاطر سفیری به نام هادی بیگ به دربار تزار فئودور اول فرستاد. بازگشت‌ هادی بیگ و آمدن گریگوری واسیل چیكف، سفیر روسیه به ایران، مصادف شد با تغییر سلطنت و جلوس شاه عباس، اما این روابط برقرار شد و شاه عباس با تراز از در دوستی درآمد. قبل از به نتیجه رسیدن اتحاد با روسیه علیه عثمانی، پیشروی و فتوحات عثمانی شاه عباس را وادار به پذیرش معاهدة صلح استانبول ( 1590 ) كرد. مهمترین حادثه این ایام، مذاكره خان احمد گیلانی ( حاكم گیلانی )با روسها بود. اوسفیری به مسكو اعزام كرده بود تا برای استقلال و تجزیه آن ایالت كمك دریافت كند. روس‌ها هم بی‌میل نبودند تا گیلان را دست نساندة خود كنند و لذا به احمد خان قول مساعد داده بود. با امضای معاهده صلح استانبول و با خبر شدن شاه عباس از این ارتباطات، وی خان احمد گیلانی را به عثمانی فراری داد و آن ایالت را متصرف گردید.

شاه عباس پس از انتقاد صلح با عثمانی‌ها، به نبرد با ازبك‌ها پرداخت و آنها را از نواحی خراسان و هرات بیرون كرد. او با سازماندهی جدید داخلی، برقراری مناسبات حسنه با دول اروپایی یعنی روسیه با فرستادن حسینعلی بیگ به دربار روسیه، طرح اتحاد سه جانبه روسیه، اتریش و ایران، اتحاد ایران و اسپانیا قوت قلب پیدا كرد. قدرت و فتوحات شاه عباس سلطان عثمانی را به صلح واداشت و قراردادی در سال 1613 در استانبول به امضا رسید و به طور كلی توافق شد كه سر حدات دو كشور به همان صورتی كه در زمان سلطان سلیمان قانونی بوده، باقی بماند. شاه عباس هم تعهد كرد كه بین‌النهرین را تخلیه و به عثمانی‌ها واگذار بكند.

آغاز درگیری‌های ایران و عثمانی بر سرگرجستان و ارمنستان از سال 1616 به نفع ایران تمام شد و عثمانی‌‌ها مجدداً در برابر قدرت ایران سرتمكین فرود آورده و عهدنامه صلح ایروان در سال 1618 امضا شد كه مواد و شرایط عهدنامة دوم صلح استانبول را تأیید كرد. شاه عباس در این وضعیت، سیاست گسترش روابط با دول اروپایی را مورد توجه قرار داد و رابرت شرلی را به پاس خدمات شایسته‌اش به ایران عازم اروپا كرد تا از راه روسیه، بالهستان، انگلستان ایتالیا، اسپانیا و در راه بازگشت به هند رابطه برقرار كند.

بروز اختلافات میان ایران و اسپانیا، تصرف بندر گمبرون بدست پرتغالی‌ها، گسترش روابط بازرگانی با انگلیس و نهایتاً اتحاد ایران و انگلیس علیه پرتغالی‌ها، باعث شد تا هرمز به تصرف ایران درآید و پس از این تحول پرتغال از جنوب ایران خارج و روابط سیاسی ایران و انگلیس وارد مرحله جدیدی شد.

روابط ایران با روسیه در زمان شاه عباس پس از بوریس گودونوف تزار روسیه ( 1605 ) نسبتاً مسالمت‌آمیز بود. هرج و مرج و ناآرامی روسیه را فراگرفته بود و حاكمان مختلفی در آنجا بر سر كار آمدند ( دیمتری غاصب، واسیلی شویسكی، میخائیل رومانوف و … ). جنگ روسیه بالهستان و رقابت با عثمانی باعث شده بود كه تا فاصله روسیه و ایران روابط دوستانه‌ای داشته باشند.

فتوحات ایران در شرق و غرب، شاه عباس را بسیار مقتدر ساخته بود، به طوری كه در سال 1628 بصره را نیز متصرف شد. اما با درگذشت شاه عباس، حملات عثمانی‌ها مجدداً آغاز شد و پیشرویهای عثمانی ادامه یافت، تا اینكه لشكركشی‌های سلطان مراد، ایران را مجبور به انعقاد قرار داد صلح قصر شیرین ( زهاب ) در سال 1639 كرد. این قرارداد بسیار اساسی تلقی گردید و تا حدود پایان سلسله صفویه آرامش نسبی بین ایران و عثمانی برقرار بود.

جنگهای ایران در نواحی شرق عمدتاً بر سرقندهار، روابط نه چندان جدی با برخی دول اروپایی ( انگلیس، فرانسه و آلمان )، تیرگی روابط با عثمانی بر سر بصره و جلوس پتركبیر و آغاز سیاستهای توسعه طلبانه برای دسترسی به آبهای گرم و مداخله در امور هندوستان تحولات عمدة این عصر بودند تا اینكه به علت آشوب و نا آرامی‌های داخلی سلسله صفویه فروپاشید.

با تضعیف تدریجی قدرت ایران در این مقطع، روسیه به عثمانی نزدیك شده و حتی قرار داد تقسیم ایالات ایران را ( 1724 ) امضا می‌كنند. بدین ترتیب عثمانی از مناطق غربی و جنوبی و روسیه از طرف شمال به تجاوز علیه ایران پرداختند. ظهور نادر و اخراج افغانها، مرگ پتركپر و تغییر سیاست روسیه برای تخلیه ایالات ایران‌ اندكی اوضاع ایران را بهبود بخشید. امضای قرار داد رشت ( 1732 ) بین ایران و روسیه، معاهدة گنجه ( 1735 ) ناشی از مشكلات داخلی روسیه، قدرت یابی ایران و تیرگی روابط روسیه با عثمانی بود. پس از این نادرشاه به عثمانی روی آورد و فتوحات چندی انجام داد و نهایتاً سراسر ایالات قفقاز كه مدت 13 سال در تصرف روسها و عثمانی‌ها بود، به تصرف ایران در آمد.

تاجگذاری نادرشاه (1736) و امضای قرارداد صلح با عثمانی (1736) اندكی به نواحی غربی ایران آرامش بخشید. حمله نادر به شرق برای تسخیر قندهار و امپراتوری هند ،‌توجه او را از عثمانی سلب نموده و عثمانی‌ها مجدداً به دست اندازی پرداختند. حملات نادر به قففاز ، ‌روسیه را هم نگران كرد. مخاصمات نادر با عثمانی ادامه داشت و مذاكرات او با عثمانی و علمای نجف سودی نبخشید و جنگ دیگری بین ایران و عثمانی درگرفت، و بالاخره فتوحات نادر منجر به انعقاد معاهدة صلح بین ایران و عثمانی (1746) گردید كه سرحدات دو كشور به همان سیاقی كه در زمان سلطان مراد چهارم بود تثبیت گردید.

با مرگ نادر شاه (1747) مجدداً اوضاع داخلی ایران به آشوب و ناآرامی گرایید و ایران به نوعی تقسیم گردید كه در هر قسمت یك نفر حكومت می كرد . بالاخره كریم خان زند در سال 1757 با غلبه بر رقبای خود به تخت سلطنت نشست. دولت عثمانی به شدت گرفتار جنگ با روسیه و سایر دول اروپایی بود و روسها هم تا زمانیكه سلطنت كاترین دوم بنیان و استحكام یافت، گرفتار شورش های داخلی و جنگ با ترك ها بودند. وضعیت ایران هم كمی تثبیت گردید.

رقابت و مخاصمات اروپایی ها باعث شد كه ایران به روابط جدید با آنها فكر بكند. تجدید روابط با هلند، فرانسه و انگلستان تسهیل شد. روسیه به تدریج در نواحی شمالی ایران نفوذ كرده و از راه تجارت منافع قابل توجهی به هم می زد. اختلاف ایران و عثمانی باعث شد تا روسیه در سال 1778 سفیری به ایران بفرستد. و پیشنهاد اتحاد علیه عثمانی را مطرح نماید. كریم خان از این پیشنهاد استقبال كرد، اما عملی نشد.

با مرگ كریم خان ، اوضاع ایران مجدداً آشفته و برسر جانشینی وی در داخل كشور مبارزات مفصلی صورت گرفت. اشغال جزیرة قشم توسط انگلیسی ها ، اخراج تدریجی فرانسویها و هلندیها از شبه قارة هند، توسعه سیاست نفوذی انگلستان در ایران، مداخلات و تجاوزات روسیه در مرزهای شمالی ایران به ویژه گرجستان و قطع كردن دست عثمانی از گرجستان و قفقاز موجبات جسارت یابی جدید روسیه علیه ایران شد.تا اینكه ، آقا محمدخان قاجار توانست بر رقبا پیروز شده و سلسله قاجاریه را تأسیس كند.

دوره دوم – عصر سلسله قاجاریه

با ظهور آقامحمدخان و تأسیس سلسله قاجاریه،‌تا حدودی ثبات به ایران بازگشت،‌اما روند تضعیف ایران كم كم رخ می نمود. در این دوره، عثمانی به سبب شكستهای چندگانه از روسیه در مسیر زوال افتاده بود و مثل گذشته به ایران فشار وارد نمی كرد. اروپائیان مشغول مهار انقلاب فرانسه بودند. روسیه با لهستان بیشتر درگیر بود. انگلستان قدرت جدیدی بود كه همة اروپائیان را تحت تأثیر قرار داده و در حوزة شبه قارة هند و ایران نیز رو به پیشرفت بود. مرزهای شرقی ایران نیز نسبتاً آرام بود.

روس ها پس از حملات و اقدامات فجیع آقامحمدخان در گرجستان ،‌به نواحی جنوبی معطوف شدند و از 1796 دربند، باكو، طالش را تصرف و حتی از رود ارس عبور كردند. پیشروی روسها ادامه داشت، تا اینكه در همان سال كاترین دوم درگذشت و پل اول تزار جدید (1796-1801) دستور داد تا روسها گرجستان و كلیه نواحی ایالات اشغالی ایران را تخلیه نمایند. پس از این حادثه آقا محمدخان مجدداً به گرجستان حمله ور شد و مرگ او موجب انقطاع موقتی این جنگها گردید.

ظهور آلكساندر اول (1801-1825) در روسیه منجر به آغاز درگیریهای ایران و روسیه شد. در گام اول گرجستان را قسمتی از خاك روسیه (1802) اعلام داشتند. تلاش ایران برای اتحاد با انگلیس و فرانسه هم فایده بخش نبود. حملات روسیه به گنجه و ایروان ادامه یافت و بالاخره با ترغیبات انگلیس پیمان صلح گلستان (1813) امضا و قسمتهای عمده ای از خاك ایران جدا و به روسیه تعلق گرفت.

برای دانلود فایل بر روی دکمه زیر کلیک کنید

دریافت فایل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.